من گرفتار و تو در بند رضای دگران
من ز درد تو هلاک و تو دوای دگرانگنج حسن دگران را چه کنم بی رخ تو؟
من برای تو خرابم، تو برای دگرانخلوت وصل تو جای دگرانست، دریغ!
کاش بودم من دل خسته به جای دگرانپیش ازین بود هوای دگران در سر من
خاک کویت ز سرم برد هوای دگرانپا ز سر کردم و سوی تو هنوزم ره نیست
وه! که آرد سر من رشک بپای دگران
گفتی: امروز بلای دگران خواهم شد
روزی من شود، ای کاش! بلای دگراندل غمگین هلال
برچسب:
نویسنده: آرتمیس اسدیپور
خداحافظ ای جوانی من
شادمانی من
یار نیمه راهم
خداحافظ ای که سایه صفت
همچنان ز پی ات میدود نگاهم
ز دل دیگر سرخوشی مجوی
زان که هستی ام با تو میرود
تهی از .. این سبو
شور و مستی ام با تو میرود
ببین چه کردی
ز دوره گردی به تار گیسوی من زدی
فغان ز دردم بگو چه کردم
چه پنجه بر روی من زدی
ز دیده من گرچه میگذری
به چشم دلم همچنان عزیزی
ببین ز پی ات نگاه مرا
کنون که روی برای خدا آهسته
برچسب: بهبهانی,
نویسنده: آرتمیس اسدیپور
برچسب: کنممهدی,
نویسنده: آرتمیس اسدیپور